“آژنگ نیوز”:  در بررسی سیزده بدر در آداب و رسوم عامه به موارد عجیب و استثنائی برخورد میکنیم یکی از آن موارد نحس شمردن سیزدهمین روز فروردین ماه هر سال است که مردم میکوشند به نحوی از نحوست آن فرار کنند ! و باصطلاح «سیزده» را «بدر» نمایند!

در متون فارسی باستان-اوستائی و اوستائی-پهلوی که در دست داریم هیچگاه سخنی از – «۱۳» نرفته است و عدد ۱۳ در ایران پیش . از اسلام ، نحسی نداشته است.

سیزدهمین - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ


با پژوهش در آداب و رسوم محلی – و عقاید عامیانه مردم ایران ملاحظه میکنیم نحس شمردن عدد ۱۳ بعد از اسلام در ایران رایج شده است از گذشته های دور، مردم برای اینکه نحوست سیزدهمین روز نوروز دامنگیرشان نشود به صحرا میرفتند و به شادمانی و رقص و پایکوبی و خوشی می گذراندند.
ولی به آب سپردن سبزه های نوروزی ریشه باستانی دارد «سبزه» برای مردم ایران قدیم بسیار مقدس بود و نشانه طراوت وزندگی و شادی و امید و روشنائی بود و بآب انداختن سبزه نمودار هدایایی است که تقدیم فرشته آبها میشود تا از نحوست سیزده کاسته گردد.

هم اکنون نیز این رسم کم و بیش باقی است وکوشش میشود حتماً سبزه نوروزی به آب روان سپرده شود.
صبحی مهتدی در شماره مخصوص نوروز ۱۳۴۲ مجله رادیو ایران مینویسد: «از روزگاران باستان رسم چنین بود که سه هفته پیش از نوروز برای سفره هفتسین گندم و عدس و سبزیهای دیگر در سینی و بشقاب و گاهى دور کوزه وقلقلک سبز میکردند و تا سیزده نوروز از آن سبزیها نگهداری میکردند تا روز سیزده میرسید.


غروب روز دوازدهم پیش از آن که ستاره در آسمان پیدا شود باید دید و بازدید تمام میشد صبح روز سیزدهم اول کاری که می کردند سبزی را از ظرفهای خودش در می آوردند و بکوچه مینداختند ، آنگاه آنچه می آوردند و بکوچه مینداختند ، آنگاه آنچه از شیرینی زیاد آمده بود پخش میکردند و یا بکناری میگذاشتند پس از آن دسته دسته اهل خانه با بچه های خود بصحرا میرفتند و زیر درختها برای خود جائی درست می – کردند و برای بچه های شیرخوار «نعنی» می بستند ، پس از خوردن ناهار و عصرانه هر کدام تک تک بمیان کشتزار و مخصوصاً گندم میرفتند و هر آرزوئی داشتند از خدا میخواستند و پس از خواهش خود سبزی را گره میزدند آنهائی که شوهر داشتند سفید بختی خود را میخواستند و دخترهای به بخت رسیده
هم این سرودها را میخواندند .
سیزده بدر
سال دگر
خانه شوهر
بچه ببغل

سیزپه دو - پایگاه اطلاع رسانی آژنگ


وجوانهای پسر هم بساط بازی الک دوالک را براه می انداختند و به بازی های دیگر که حالا هم آنها از بین نرفته است می پرداختند ؛ پس از اینکارها پیش از آن که آفتاب غروب کنددور وور خود را جمع و جور می کردند و ستاره بآسمان در نیامده بخانه میرفتند و از روز چهاردهم دیگر زندگی عادی خود را شروع میکردند.»

گروه تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *